عشق هرگز نمي ميرد
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
Aya dar in donya kasi hast befahmad
ke dar in lahze che mikesham? che hali daram?
Cheghadr zende naboodan khoob ast , khoob khoob khoob
دیگر بس است راهم را خودم انتخاب خواهم کرد......................!!!!!
سکوت می کنم
آخه حرفی واسه گفتن ندارم
سلاممممممممممممممممممم
این برای چندمین بار آقا سینا از این جا نمی دونم چرا صفحه وبلاگ شما باز نمیشه جواب کامنتاتون پایین وبلاگم قسمت جواب دوستان
حال و حوصله دارم آخه صفحه وبا باز نمیشه اعصابم بهم ریخته
عشق با یه لبخند شروع میشه با بوسه رشد میكنه و با اشك تموم میشه..
کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو میرود ، وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست فکر می کردی میتوانی با او به همه باغها سر بزنی
هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی ، هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی
حتما این داستانی رو که پایین پایین گذاشتم و بخونین و نظرتون و بدین
ممنون می شم.
قد بالاي 180 ، وزن متناسب ، زيبا ، جذاب و . . .
اين ها شرايط و توقعات من براي انتخاب همسر آينده ام بود .
توقعاتي كه بي كم و كاست همه ي آن ها را حق مسلم خود ميدانستم .
چرا كه خودم هم از زيبايي چيزي كم نداشتم و ميخوستم همسر آينده ام لا اقل از لحاظ ظاهري همبايه خودم باشد.
تصويري خيالي از آن مرد روياهايم را در گوشه اي از ذهنم حك كرده بودم و همچون عكس همه جا همراهم بود.
تا اين كه ديدار محسن ، برادر مرجان – يكي از دوستان صميمي ام به تصوير خيالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بيرون كشيد .
از اين بهتر نميشد محسن هماني بود كه ميخوستم (البته با كمي اغماض !) ولي خودش بود .
همان قدر زيبا ، با وقار ، قد بلند ، با شخصيت و . . .
در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم كه انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتي فرداي آن روز مرجان قصه ي دلدادگي محسن به من را تعريف كرد فهميدم اين عشق يكطرفه نيست .
محسن از من مشتاق تر بود و به قدري در وصالمان عجله داشت كه ميخواست قبل از رفتن به سربازي به خواستگاري ام بيايد و با هم نامزد شويم .
ولي بدرم با اين تعجيل مخالفت كرد موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موكول شد .
محسن كه سر بازي رفت بيوندمان محكم تر شد و اگر قبل از آن هفته اي يك بار با هم حرف ميزديم حالا هر روز محسن به من زنگ ميزد .
اما درست زماني كه چند روزي بيشتر به بايان خدمت محسن نمانده بود ، حادثه اي ناگوار همه چيز را خراب كرد
انفجار يك مين باز مانده از جنگ منجر به قطع يكي از پاهاي محسن شد .
باورم نميشد كه روز هاي خوشي ام به اين زودي بهپا يان رسيده باشند .
آيا محسن معلول هنوز هم ميتوانست مرد روياهايم باشد ؟ آيا او هنوز هم در حد و اندازه هاي من بود ؟!
من كه آنقدر ظاهر شوهر آينده ام برايم مهم بود .
تا مدتها به ملاقات محسن نرفتم تا اين كه يك روز مرجان بيشم آمد و از بيوفايي ام گفت و اين كه چرا به ملاقات محسن نرفته ام در حالي كه محسن بيشتر از معلوليتش ناراحت اين است كه چرا من به ملاقاتش نرفته ام .
هنگام خداحافضي مرجان كادويي را يه من داد و گفت اين آخرين هديه اي است كه محسن قبل از مجروحيتش براي تو تهيه كرده دقيقا نميدونم توش چيه اما محسن براي تهيه ي اون به ميدان مين رفته بود و . . .
بعد نامه اي به من داد و گفت اينو امروز محسن براي تو نوشته .
مرجان رفت . من كادو را باز كردم درون آن چيزي نبود جز يك شاخه گل خشكيده بعد نامه ي او را باز كردم :
((سلام مژگان ميدونم الان كه داري اين نامه رو ميخوني من از چشمت افتادم اما دوست دارم چيزهايي راجع به اون شاخه گل خشكيده برات بنويسم تا بدوني زماني كه زيبايي اون گل منو به هوس انداخت تا اونو برات بچينم ،
ميدونستم گل در منطقه خطرناكي روييده اما چون تورو خيلي دوست داشتم رفتمو اونو برات چيدم و … ))
گريه امانم نداد كه بقيه نامه رو بخونم .
چند روزي گذشت تا اين كه بر شرمم فايق آمدم .
به ملاقات محسن رفتم و گفتم كه ارزش اون براي من انقدر زياده كه از دست دادن يكپا ش در برابر اون چيزي نيست و از او خوستم كه منو ببخشه .
و الان سالهاست كه در كنار يكديگر زندگي شيريني رو تجربه ميكنيم
ما هنوز اون شاخه گل خشكيده رو به نشانه ي عشقمون نگه داشتيم .![]()
خوشتون اومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه میشه بگین که با چه اسمی لینک کرده بودمتون که باز از اول این کارو کنم.![]()
عصبام خیلی خورده![]()
خواستید به اون یکی وبلاگمم سر بزنید خوشحال می شم.تا جایی که تونستم لینکتون کردم.
www.fatima72.blogfa.com
چند وقت پیشا داشتم تو نت بچه ها پرسه می زدم که نوشته ی جالبی خوندم میگم جالبه چون با من هم عقیده بود گفته بود شما از چه صدایی متنفرید؟ واقعا از چه صدایی بدتون میاد؟ من که از صدای بوق ماشین عروس متنفرم.
می دونید دلم خیلی میگیره یه حس تنهایی بهم دست می ده به قول همون دوست عزیز که به همه عروس و دومادا می گفت یه ذره فکره دل ما عاشقا رو بکنید شاید تو اون کوچه یه عاشق دلشکسته باشه.![]()
خیلی واسم جالبه با من کاملا هم عقیده بود نمی دونم شاید من با اون هم عقیده ام![]()
نمی دونم اسم وبلاگش چیه ولی واسش نظر گذاشتم اگه اومده تو وبلاگم خواهشا واسم نظر بذاره کارش دارم.
ممنونم![]()
پيري كني.
.gif)
می خوام ازت جدا بشم
برم اون بالا ها
با ابرا هم صدا بشم
شاید خدا ببینتم
بهش بگم عاشقتم
شاید که این جوری بشه
شاید بشی قسمت من
می خوام ازت جدا بشم..........
می خوام از پیشت برم
برم یه جای خیلی دور
یه جایی که غم نباشه
فقط باشه سوت و کور
یه جایی که بهم بگن
عشق و هوس دروغیه
می خوام ازت جدا بشم.........
ولی می گن مال منی
من نمی دونم که چرا
تو خواب و رویای منی
می خوام که تنها بمونم
ولی میگن مال خداس
پس تو بگو خونه ی عشقمون کجاس
یه جا یه جمله ی قشنگ دیدم نوشته بود (راز دلت و به هیچ کس نگو تو که نتونستی رازتو پیش خودت نگه داری از کسه دیگه چه انتظاری داری) خداییش حرف درستیه.من دیگه تصمیم خودم و گرفتم دیگه به هیچ کس هیچ حرفی و نمی گم درد دل دیگه چیه؟؟؟؟میای درد دل کنی دلت وا شه بدتر به درد دلت اضافه می شه تو این دنیایی که آدم به دیده هاش شک داره چه طور می تونه به هرکی هر حرفی و بزنه. دیگه حرفام و میریزم تو خودم مث همیشه که تا می خواستم چیزی بگم نمی شد و حرفام و می خوردم فوقش داغون می شم دیگه اینکه خیلی بهتر از ............!!!!!!!!!
دیشب اینقدر حالم بد بود که می خواستم هر چی بلا سرم اومده رو تلافی کنم تلافیه تلافی اما نشد.
هرچی می کشیم ما دخترا به خاطر سادگی و دلسوزی مونه.کاش قدری ام ما دلامون مث بعضی پسرا سنگ و بی رحم بود.
این نوشته ام واسه کسی که همه ی عشق منو گرفت تا ثابت کنه عشق واقعی وجود نداره.
ممنونم ازش که به من یاد داد کسی و رو دوست نداشته باشم حتی اگه واسم می مرد چون بهترینشم خیانت کاره.
ممنونم ازش چون به من یاد داد خوبی کنی بدی می بینی.
می بینید اینم دوست داشتنای دنیای ما عاشقا به هیچ جا نمی رسه فقط فقط اگه خوب بهش گوش بدیم به تجربه هامون اضافه می شه.
ّ
شما هم با من موافقید؟
من که خوبم شما حالتون چه طوره؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
از دانشگاه دارم آپ می کنم. واسه کار ورزی میام دانشگاه شریف و دیگه دیگه ...........!!!!!!!
خلاصه که اینجا همش پای وبلاگم تا نظر بدین به سرعت باد تایید شده البته اگه خونه نرفته باشم.![]()
چه خبراااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
دیگه نمی دونم چی باید تو وبلاگم بنویسم
خواهشا تو نظراتون فقط نگید خوب بو یا قشنگ بود دیگه تکراری شده این حرفا.![]()
اگه می شه لطف کنین ایرادام و بگین.![]()
ممنون می شم ![]()
.gif)
دانیال:سلام! مگه می شه اونجا بهم خوش نگذشته باشه؟!!!!!!واقعا اونجا برات خیلی دعا کردم به قول یکی از بچه ها که می گفت چه طور می تونی برای کسی که نمیشناسیش دعا کنی ولی من این کار و کردم آخه کاری نداره اصلانم سخت نیست.
ناراحت نباش همه چی با گذشت زمان درست می شه گفتی اسمش فاطمه بود؟راستی ازش خبر نداری؟؟؟؟؟؟؟؟
سینا:سلام.نمی دونم چرا صفحه وبلاگت باز نمیشه البته تنها تو نیستی واسه بیشتر بچه ها باز نمیشه جواب نظرات پایین همونا دادم.خوندیشون؟؟؟
دانیال:مرسی.راستی آخه تو چرا نمی گی من واست چه کاری می تونم انجام بدم؟
میثم:مرسی عزیزم که سر زدی عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتممممممممممممم.
دوسسسسسسسسسستتتتتت داررررررررممم![]()
شادی:مرسی شادی جان که سر زدی.نمی دونم چرا میگی اون آدرس باز نشد حالا اگه خواستی بازم امتحان کن.مرسی از حضورت.
سینا:ااااااااااااااااا پس اگه این جوریه یادم باشه باهات یه عروسی بیام.
خب بگذریم یه شوخی بود دیگه.
نه منم اصلا خودم درگیر این جور چیزا نمی کنم که عصابم خورد شه
سینا:آفرین به این هوشت من موندم با این هوشت تو این جا چیکار می کنی؟
سینا:اااااااااااا خب تقصیره من چیه از دانشگاه باز نمیشه دیگه تنها تو نیستی خیلیا هستن ولی من از خونه هرشب به وبلاگت سر می زنم.
نه خیرم از این خبرا نیست می دونم نظره شخصیته منم خی نظره شخصیم بود دیگه
سینا:سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چطوری شما؟؟؟؟؟؟؟؟چه عجب تو سکوت کردی نکنه از دستم ناراحتی؟آره؟؟؟؟؟؟؟
بابا من شوخی کردم
حسن:نگاه کن ته دلمو خالی کردی نمی دونم چیکار کنم دیگه.آخه من نمی توننننننننننننننننننننننننننننننننم
راستی وبلاگ شما هم از این جا باز نمیشه
تحمل کردن زيباست
اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار اسان است
اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم
زندگی شيرين است
اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم
مشکلات حل می شود
اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم
لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم
اشک ها همه به لبخند تبديل می شود
اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک
فقط اگر ببينم خيال رفتن داری
زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای
اما بدان دوستت دارم
از پشت اين همه فاصله
از پشت اين همه حرف
دوستت دارم
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
چشمانم را می بندم و تو را در کنار خود می بینم. نمیدانم این چه نیروئی ست
که مرا به سوی تو می کشاند !
هروقت که تنهایی ها به سراغم می آید یاد توست که مرا از آن جدا می کند،
یاد توست که مرا شاد نگه می دارد با یا توست که من زنده ام. یاد تو به من
امید می دهد،امید به زندگی.
مونس شب های بی قراری ام دوستت دارم.
از تنهایی خسته شدم ...
منتظر یه عشقم ...
یه عشق حقیقی ...
کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می کرد ...
کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...
مثل کویری که منتظر بارونه ...
کاش ...
سلام م م م م م م م م م .................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوبيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما امشب بعد از 15 ساعت تاخير رسيدم.قرار بود ديشب ساعت 20:45 حركت كنيم تاخير داشتيم و امروز ساعت 4:30 فرودگاه مهر آباد رسيديم.
جاتون خالي خيلي خوش گذشت.
جالبتر از همه اين بود كه تو مدينه معلم رياضي دوره ي راهنماييم و ديدم بعد از 4 سال.دقيقا داستان اون شده كه ميگن كوه به كوه نمي رسه ولي آدم به آدم مي رسه.
نظراته همه رو خوندم حتما سر فرصت بهتون سر می زنم الان
خيلي خستم ببخشيد ديگه اينم يه آپ هرچند كوتاه بود.
باي
مزاحم شدم براي خداحافظي حالم شبيه آناني است كه فقط خودشان تولدشان را مي دانند و از امسال تصميم دارند خودشان هم از قصد آن را فراموش كنند يا لااقل وانمود كنند كه يادشان نيست به دنيا آمده اند.
22:30 پس فردا(پنج شنبه) اين ساعت پرواز من است با چشماني پر از اشك با ترس مي نويسم عشقم تو فكر مي كني راه آسمان امن تر است يا دريا؟
اما چه بگويم خودت هم كه مي داني راه من از آسمان است چه امن باشد چه امن نباشد سفر است ديگر بايد رفت كامل تر بگويم براي رسيدن بايد رفت.
يه جورايي يواشكي دور از چشمان مهربان تو عين بچه ها گريه كردم كه مبادا پيش تو چشمانم پر از مرواريد شود و چشمان ابري تو را ببينم اما هر چه مي كنم نمي شود و مطمئنم كه در كنار تو من ابري تر از هميشه خواهم شد.
هر شب به آسمان و ستاره هايش نگاه كن من آنجا منتظرم و مي دانم كه ستاره ها خبري از تو و يا عكس روي ماهت را برايم مي آورند.
سخت است مي دانم!اما رفتن هم جزئي از زندگي ما آدم هاست چه رفتن به آن دنيا و چه رفتن به يك سفر......
مراقب چشمان سياهت باش تو كه مي داني چشمان تو آسمان من است مبادا آسمانم را از من بگيري لبخند تو تولد من است تولدم را از من نگير.
مي دانم كه مي داني بيشتر از اين سفارشت نمي كنم ماه من!
غرق اشك نشو چرا كه من هرشب آنجا برايت دعا مي كنم.![]()
تسبي زيبايت را هم يادم نرفته مراقب خودت و چشمانت باش.
دوست دارم قد يه دنيا............![]()
سخته.........
سخته...............
هر چند كه خيلي سخته ولي.............
خدانگهدار................
خدانگهدار پادشاه ارديبهشتي من.........!!!!!!!![]()
![]()
به اميد ديدار![]()
![]()
خیلی دلم واست تنگ می شه
![]()
![]()
![]()
![]()
بازم سلام اما ديگه چه سلامي ديگه اخرشه وقت خداحافظيه.
مي دونيد كه چرا؟ دارم مي رم مكه پنج شنبه همين هفته يعني پس فردا پرواز داريم.
اينم آخرين آپم بود ولي سعي مي كنم فردا بيام و جواب نظراتتون و بدم.
خدااااااااااااااااااااااااانگهدارتووووووووون..............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سخت است هنگام وداع.......
آنگاه که درمیابی.... چشمانی که در حال عبورند
پاره ای از وجود تو را نیز با خود میبرند!!!
to tell the story of how great a love can be
براى گفتن داستانى که نهایت بزرگى عشق را نشان میدهد
the sweet love story that is older than the sea
داستان عشق شیرینى که عمرش از عمر دریاها نیز بیشتر است
the simple truth about the love she brings to me
حقیقتى ساده درباره عشقى که او به من هدیه داد
where do I start ?
از کجا شروع کنم
with her first hello
با اولین سلامش
she gaves new meaning to this empty world of mine
او معناى جدیدى به دنیاى پوچ من داد
there's never be another love , another time
که در آن هیچ عشق دیگرى نخواهد بود، هیچ وقت
she came in to my life and made the living fine
او به زندگى من پا گذاشت و زندگى را شیرین کرد
she filled my heart
او قلب مرا تسخیر کرد
she filled my heart with very special things
او قلب مرا توسط چیزهاى مخصوصى پر کرد
with angels songs , with wild imaginings
با آواز فرشته ها، با تصوراتى حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد
she filled my soul with so much love
او روح مرا با انبوهى از عشق پر کرد
that any where I go I'm never lonely
که هر کجا بروم تنها نخواهم ماند
with her around, who could be lonely
با وجود همراهى او، چه کسى تنها خواهد ماند
I reach for her hand she is always there
من در جستجوى دستان او هستم او همیشه در کنار من است
how long does it last ?
چه مدت ممکن است (از این عشق) گذشته باشد ؟
با تو هستم
تویی که رویت را از من بر میگردانی
به چشمانم نگاه کن
اشکهایم هنوز خشک نشده اند
از چه میترسی ,من گناهت را بخشیده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم که هیچ کینه ای از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرینت نمی کنم
برایت دعا ی خیر میکنم
دعا میکنم که خدا هم ترا ببخشد وتنهایت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهایی را حس کنی
دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کنی
پس هرگز نفرینت نخواهم کرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگیت ادامه دهی .در کنار هر کس وهر چیز که دوستش داری
به چشمانم نگاه کن , آنها را به خاطر بسپار
آنها همیشه نگران تو هستند![]()
ببین چه جور به تنهایی عادت کردم
فکر نکنی به تو و اون من حسادت کردم
دیروز وقتی از پس کوچه خیالاتم عبور می کردم به مسافری غریب بر خوردم نمی دانم چرا در یک لحظه احساس کردم که تنهاییش بر وجود سردم آتش می زند... کنارش نشستم .
از او پرسیدم آیا تنهایی؟ گفت نه من با رویای عشقم زنده ام و زندگی می کنم. کلامش تا اعماق وجودم نفوذ کرد. او کسی بود که با رویا می زیست.
پرسیدم آیا گمشده ای؟ گفت: نه. عشق من همچون فانوسی هدایتم می کند و راه را به من نشان می دهد.
پرسیدم: سفر می کنی ؟ گفت: من همیشه در سفرم .
پرسیدم:غریبی؟ گفت: غربت یعنی چه هنگامی که با تمام وجود گرمای عشقم را حس می کنم.
ناگهان اشکی از گوشه چشمش سرازیر شد و بر روی زمین چکید.
پرسیدم: این اشک برای چیست؟گفت:حرمت سکوتی است که هیچگاه شکسته نشده و فریادی است به وسعت پرواز.
پرسیدم: سکوت می کنی؟ نگاهم کرد؟!؟!؟!
پرسیدم:این نگاه چیست؟گفت:حرمت کلماتی است که در حصار زمان مانده اند . مسافر غریبه بلند شد، دستم را به گرمی فشرد و گفت:هرگاه خواستی عشقت را به شوریده ای ثابت کنی، سکوت کن و رفت . و من همچنان رفتنش را تماشا می کردم تا شاید رفتنش نیز پیامی از عشق را به ارمغان بیاورد.......
راستی ازاین به بعد جواب یه سری از بچه های وب که میان سر می زنن و وبلاگ و ایمیل ندارن و اینجا می دم.
مجید:
سلام آقا مجيد.
نه ناراحت نشدم
سلام آقا هادی فکر کنم یادتون رفته آدرس وبلاگتون و برام بذارین
دانیال:سلااااااام.خداییش اونجا واست دعا کردم.هنوز نیومدی.نیستی؟؟؟